تبليغاتX
سها.همیشه یک سکوت
قالب وبلاگ

سها.همیشه یک سکوت
شایداین جهان جهنم سیاره دیگری باشد!
نه حوصله اخبارتنگه هرمزوانقلاب سوریه رادارم

نه بفرمایید شام!!

درست ازروزی که رفته ای ،انگار

من روی هیچ فرکانسی نیستم،

بی ماهآواره ام

[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 12:38 ] [ سیدجلال بهادر ]

ما به سرشورشما ودرشما شوری نبود

درشما،درچهره وآیینه تان نوری نبود

عمرما،هرسال ما،پای شما برباد رفت

رسم عشق،رسم خدا،ای کدخدازوری نبود

قلب ما درقلک زرکوبتان قل خورد ومرد

قلبتان ازقلب ما ودرد ما جوری نبود

مابه دودنبالتان، دربندتان عمری تمام

دوی ما ازجاهلیت بود وازکوری نبود

قلب ما بهرشما مثل زیارت بود وبود

بهرمادرقلبتان سنگی نه وگوری نبود

ما دویدیم ودویدیم ودویدیم وولی

پشت در،درقصرتان حوری نبود..

اصلن ازشورشماوشعرهای شورتان

زورکی هم دردل بیچاره ها شوری نبود...

[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 0:23 ] [ سیدجلال بهادر ]
من درنخستین خیابان هجری مردم

آنجاکه کوهی نبود

تاخورشیدی که نبود،دست به شانه اش بگذاردوبالابیاید

آنگاه که انگاردرآن هزاره بالایی هم نبود

....درآن خالی که زیسته بودم،مردم..

درهمان جاده شوسه،

که هیچ نبود...هیچ

غیرازهزاران تابلوی ایست!

ومن،ازخستگی ایستادنها،سرانجام قلبم ایستادو...مردم

[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 11:58 ] [ سیدجلال بهادر ]

          نه،

          من دیگرحریف این یک،شنبه نیستم.

[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 10:29 ] [ سیدجلال بهادر ]

 

من برایت شعرحافظ میخواندم
توپیامکهای مش غضنفر!
گفتم آخرهفته برویم کوه
برای نزدیکی باخداوندوگفتی:
برای این نزدیکی میروی راهیان نور!
که رفتی وختم شدبه نزدیکی با.....!
شایداین آخرهفته رفتم کوه وهرگزپایین نیامدم
بایدبرای خداوندم قدری حافظ بخوانم!
توباغضنفرهایت خوش باش
     من،راهی نورم.
[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 18:2 ] [ سیدجلال بهادر ]

کورش هم که باشی،

منشورهم که باشد.

یکتاپرست هم که باشی،

مهرگستر هم که باشی.

روزهاکه درتقویمهابرسیاست بچرخد:

نشانی ازغریبه هاهست و:

        ازتونشانه ای نه

ماراببخش امپراتور

ماراببخش پدر...اما:

((به راستی که راستی هم لشکری دارد))


زادروزکورش بزرگ پدرقوم آریابرپارسیان راستین فرخنده باد

[ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 10:35 ] [ سیدجلال بهادر ]
من سلطان گنجشکهابودم وحسنی،شرورترین پسرک این حوالی.

 

فقط ماگنجشکهاآدم حسابش می کردیم...آن هم ازترس.........

 

اوباتفنگ بادی چهارونیم قبیله مارابه قهقرابردومن آخرین بازمانده ام

 

ازآن شکوه....باچشم چپی خالی وپای راستی شکسته...

 

فقط...فقط یادت باشدحسنی،خدایی هم هست.

[ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 ] [ 10:5 ] [ سیدجلال بهادر ]
من ازخدایی خرچنگهابرمیگردم

برای همین اینقدربوی اختاپوس میدهم

خوشمزه نبوده ام لابد

 که زنده برگشته ام

وگرنه درسوراختاپوسها:

کمی که خوشمزه باشی،

                            رونق سفره ای !


همیشه نگفته یی هست

 

روزش راگردیده زمین،

ماهش رانوشیده شب،

خوابش رامی بیندستاره،

.......

دعایت رانیافته ای هنوز؟

چقدرخداپایت بنشیند؟.

حرف بزن سودا....حرف بزن..

همیشه نگفته یی هست

ای که همیشه نیستیم!


بگو گیلاس وخردادومرانمی فهمی..

 

عادت کن به نداشتن ترانه

وازسکه افتادن دلت

تودیگربازاری هستی..

بازهم چشم می بندی

به روی هرتصویری،بارویایی کودکانه

ازوقتی که غرق شده ای

مال این ژرفنانیستی

گم شدی ازاین عمق وراستی:

چرابرای خودت عجیب نیست؟؟

نگوکه عادت داشته ای به گم شدن

نگوسرشته همین قالبی

نگو...راست نگو..

 راست هایت راست نیستند...

...بگوقصه ات مال این کهکشان نبود

بگوگیلاس وخردادومرانمی فهمی

بگو...دروغ بگو..

باورمیکنم،به خاطردلم.

 

[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 8:50 ] [ سیدجلال بهادر ]
قطارآدمی راجایی نمی برد

آدمی قطاررامی برد.

اراده کنی اما:

چاقوهم دسته اش رامیبرد

دسته دست خودت است.

بلیط هم که داشته باشی،

ازبلندگوهای ایستگاه هم که نامت را جاربزنند،

قطار،زوزه هم که بکشد

بازهم میتوانی نروی

میتوانی بیایی وفنجانی چای مهمانم باشی..

پول بلیطت راهم می دهم

نرو رفیق

قطار، تو راهیچ کجا نمی برد

هیچ کجا بهترازاینجا...

[ شنبه هفتم خرداد 1390 ] [ 11:30 ] [ سیدجلال بهادر ]
سرکوب شدم دراین جهنم

 

کجاشدی آتش بیارمعرکه ام؟

 

حالاکه نیستی به تماشای این جلزوولز:

 

لطفی نداردسوختن.

 

سردم ازاین هیمه ابدی،

 

سردم ازاین دنیای بی تو،

 

ازاین جهنم بی خبری.

 

توتاکی سوارسرنوشت خودی؟

 

پس سرنوشت من ازچه قرار؟

 

پس رویای مراچه قرار؟

 

تنهایم دراین خالی

 

خالی ام دراین تنهایی

 

ودردادامه داردازقرار

 

شب هم نمی شوداینجا تا:

 

  دورازچشمهای خداوند،سیرسیرگریه ات کنم.

 

دلم گرفته آدم....دلم....گرفته...

 

                   کاش تواینرابفهمی

 

کاش بادآهم رادرنیستان ات بوزد....

 

یادت باشدآدم،

    آدمک این غروب من بودم

 

یادت باشدکه یادت بودم،

 

         نوشتم تا دنیا کتمانم  نکند

[ دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 ] [ 6:25 ] [ سیدجلال بهادر ]
 

بالاي آن كوه سپيد

 

آنجاكه كبكهاسردربرف فروبرده اند...

 

آنجاكه خستگيهاي تابستانم راچال كردم

 

آنجاكه آدم وآدمكي نبود

 

خدارادرپس بوته اي پنهان كردم

 

تابستان كه شدبازميگردم خداوندم....

 

بردلم اينجابرف بيشترازآن كوه نشسته.

 

برفهايم كه آب شد....بالبخندي بازميگردم..

[ چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 ] [ 10:22 ] [ سیدجلال بهادر ]
با خودم  به نبرد برخاسته ام


من دراین گود به تحلیل میروم وتو.....


برای که هورا میکشی..


کدام من را دوست ترداری؟


آنکه میبرد یا آنکه میبازد؟


[ جمعه ششم اسفند 1389 ] [ 23:9 ] [ سیدجلال بهادر ]
مادونفریم

 

دوماه یارانه دونفرمان میشود۱۶۰۰۰۰تومان

 

پول برق این دوره خانه مان آمده۱۶۱۰۰۰تومان

 

من دیگرچیزی نمیگویم...

[ پنجشنبه پنجم اسفند 1389 ] [ 11:35 ] [ سیدجلال بهادر ]
تمام این روزهاتمام شدن رابه تماشانشسته ام

 

تمام این روزهاتمام شدن رابه تماشاگذاشته اند

 

تمام میشویم وفرداهابرتاریخمان مینگارند:

 

نسلی که خیلی زودتمام شد....

 

تمامش کردند.

 

[ یکشنبه یکم اسفند 1389 ] [ 12:7 ] [ سیدجلال بهادر ]
 

شکارهم نشوی

 

قلاب وتورهم نصیبت نشود

 

ازلکه های نفتی نشتی هم نمیری

 

هزاربارهم جسته باشی ازهزاردام وقلاب وکوسه

 

روزی ازروزهاخواهی مرد..ماهی کوچولو....

 

آرام بگیروبپذیر...که خواهی مرد..خواهی مرد.

 

حتی حتی حتی:((دریاهاهم می میرند...))

[ چهارشنبه یکم دی 1389 ] [ 15:32 ] [ سیدجلال بهادر ]


بامن بيا:


به دورترازاين آبادي،به گريز.


درسنگباره نگاه اين مردم:


                    زيستن نداردزندگي


  بيا....:


آن دورتر،آن پشت تراين كوه..


            من شغالاني ديده ام مردم تر.

[ سه شنبه سیزدهم مهر 1389 ] [ 14:8 ] [ سیدجلال بهادر ]
 

 

ماایرانیهاکجایی هستیم؟

 

پارسیانی آلوده به اعرابیم یااعرابی پارس نشین؟

 

ماآنهاراآدم حساب نمی کنیم وآنهاکه ماآدمشان حساب نمی کنیم،

 

ماراعرب حساب نمی کنند...؟

 

حالاتوبیابه این دین وسرزمین وزبان وفرهنگ باخته هابفهمان.

 

بادداردمارابدجورمیبرد،به قهقرایی ناشناس.

 

وهیچکس پیدایمان نمیکند:

 

چراکه هیچکس نمیداندکه گمشده؟

 

 

[ دوشنبه پانزدهم شهریور 1389 ] [ 9:14 ] [ سیدجلال بهادر ]

كدامين خداتورابراين اريكه كاشته؟نشسته اي وبه ماميخندي،به ماكه چگونه درمحضرت

 

جان رادرحال كندنيم،يادت رفته توهم ازهمين جنسي؟توكه فضايي نيستي،توهم همين هوا

 

راسوخت ميكني،توهم روي همين زمين راه ميروي،نكندبه سلولي بنيادي دست يافته اي

 

كه ابديت ميدهدزندگي ات را،اگراينطورهست به ماهم بگو،اصلاچند؟ياشايدبه غيربسيجيها

 

نميفروشي!...اگراين نيست پس اين كه هستي چيست؟آخراين رسم رهبري است؟

 

نكندمارابرده ميبيني؟نكندزيادي هستيم؟نكندروح القدس پيغام آورده كه بازجرامتحانمان كنيد

 

وخداي اختصاصي ات بخنددوبه توهم هي نمره بيست بدهد!مارابه كجاميكشاني؟

 

كدام دره؟كدام پرتگاه؟كدامين مسلخ؟به كدامين گناه؟...ببين چقدرطبيعي عذاب ميكشيم

 

جسارت اعتراض هم دردرونمان مرده.ببين چه بچه هاي خوبي شده ايم آقاي مبصر

 

ديگرچه مانده وچه ميجويي؟علوم انساني رابگير،روانشناسي رابگير،فارسي وان رابگير،

 

روسريهاراومانتوهارابلندتربگير،اصلااين شناسنامه ما،خودت رايهايت رابده ومهرهارابزن

 

بيااين هم عابربانك ماپول يارانه مان مال خودت رمزش هم پشتش نوشته،اين هم فيش

 

حقوقي ما،بريزش به حساب حزب الله،اين هم پول خرد. نان كه ميخواهدوقتي صندوق

 

صدقه ات خاليست؟،بگوامشب به كدام قبله بچرخيم وكد امين دعاي پرلعن ونفرين را

 

بخوانيم؟روزي چندهزارمرگ برآمريكا وايادي اش بفرستيم راضي ميشوي؟چندصلوات كارت

 

راراه مي اندازد؟روزي چندوعده باتوم وچندخط گريه بخوريم وبيفشانيم راضي ميشوي؟

 

هي تو،هي پيرمرد،هزارسال ديگرچهارخط ازتاريخ اين دنيابيشترنيستي،سه خط اول كه هيچ

 

ولي به خداهنوزخط چهارم راننوشته اند،كارماهم نيست،دست خودت هست ووجدانت،اگرداري

 

چندلحظه انديشه كن،شايدهنوزمجالت باشد،جواني ماراكه سوختي،آخرين خط خودت رانسوز

 

ميبيني،خودت هيچ اميدي نداري ولي ماهنوزبه خدااميدواريم

 


 

ناگهان نوشت:هم غزه،هم لبنان    هردوفداي ايران

 

[ دوشنبه هشتم شهریور 1389 ] [ 22:13 ] [ سیدجلال بهادر ]
 

 

دیوارنچین گرداگردچین

 

وقتی پروازمی کنندفرشته ها

 

دیوارشوخی سردی بیش نیست.

[ شنبه ششم شهریور 1389 ] [ 22:44 ] [ سیدجلال بهادر ]
مرابارویاهایم


مراباپرنده های رویاهایم


مرابامرگ پرنده های رویاهایم


مراباتلخی دردمرگ پرنده های رویاهایم



مراباخودم تنهابگذارو.....بمان

 

[ سه شنبه نوزدهم مرداد 1389 ] [ 13:36 ] [ سیدجلال بهادر ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

همه رامیتوان برای مدتی فریب داد،عده ای راهم میتوان برای همیشه فریفت،اماهمه رابرای همیشه نمیتوان فریب داد. (آبراهام لینکلن)
امکانات وب